تو جايي مي خوندم كه مي گفت:
يه مرد عينكي وقتي كه مي خواست بره حموم همه ي لباساشو در اورد و وقتي كه رفت زير دوش تازه
يادش افتاد كه عينكش تو چشماشه و اونو به كل فراموش كرده !
واقعا چرا اون عينكي رو كه انقدر بهش نزديك بود رو نديد ؟
من جوابشو بهتون مي گم .
چون از بس با اون احساس راحتي مي كرد و اون رو جرئي از وجودش مي دونست ، كه عينك براش
تبديل به يكي از اعضاي بدنش شده بود و ديگه اون رو نمي ديد !
اين روزا بد جور احساس عينك بودن مي كنم ...
سالها پیش در چنین روزی فرشته ی مجهول امد و.....
شاه رفت
پس نتیجه می گیریم...
دیو چو بیرون رود فرشته ی مجهول در اید
نمی دونم تاحالا براتون پیش اومده که بین خدا وخرما یکی رو انتخاب کنید؟
برا من که خیلی پیش اومده ! همیشه هم وقتی سعی کردم تعادل رو حفظ کنم ، یعنی وسط خرما خوردن بگم بسم ا... ، لطمه خوردم !!!
رابطه بعضی ها باخدا رو نمی فهمم و درک نمی کنم . بعضی وقت ها خودم رو هم درک نمی کنم ! ما آدما انگار خدا رو، دین رو و ... واسه خودمون می خوایم نه واسه عظمت حقیقیش !
همه چیزرو شرطی می خوایم یعنی اگه فلان چیز نباشه پس خدا هم نباشه !!!
من اسم اینو میذارم بی معرفتی محض .
معتقدم هرکسی یه قلقی داره یه فوت و فنی واسه به دست آوردن دل هرکسی هست که این وسط این ماییم که باید زرنگ باشیم و اون روش رو آنالیز کنیم وقلق افراد رو به دست بیاریم .
به نظرم خدا هم ازاین قاعده مستثنی نیست یعنی خداهم یه قلقی واسه خودش داره . خدا علناً داره میگه کلید رسیدن به خواسته ها و بهترین ها چیه ولی ما انقدر درگیر حاشیه ی مباحث دینی و حفظ ظواهر هستیم که از اصل قضیه (خدا) غافل موندیم وبه خاطرهمون ادعاهامون همیشه به امتحان کشیده می شیم واکثراً اون واحد ایمانی روپاس نمی کنیم واین طوری میشه که تا ثریا می رود دیوارکج !!!
همیشه با خودم فکرمی کردم که چرا فرهاد به شیرین نرسیده چرا اکثراً اون آدمایی که واقعا عاشق همدیگه هستن هیچ وقت به هم نمی رسن ، چرا یا یکیشون می میره یا اصلاً یکیشون نمی خواد با اون طرف باشه !؟
بعد ازکلی فکر به یه نتیجه ای رسیدم : مگه خدا خودش توکتابش نمی گه که ازروح خودم در وجود تو ای انسان دمیدم ؟ مگه اصل ذات ما از خدا نیست ؟ پس یعنی همه ویژگی هامون چه خوبی و چه بدی (غضب وخشم...) ازخودش نشأت می گیره . پس یعنی حس حسادت ماهم از خدا اومده و خدا هم به نوعی توبعضی مواقع حسوده ! وقتی خودم رو یه لحظه جای یه خالق میذارم می بینم خب حق داره وقتی این همه نعمت به بندش داده ، این همه عیب هاشو پوشونده ، این همه هواشو داشته ، بی انصافیه که بنداش عاشق دیگری باشه و خالق ،تو اولویت های بعدی قرار بگیره . اینجاست که حس حسادت گل می کنه (امیدوارم برداشت بد نشه) و میگه من این عشقت رو ازت می گیرم تا بفهمی اون قادر متعال من هستم . من ...
اره قاب عکس ! پائلو کوئیلو تو کتاب کیمیاگرش میگه :"وقتی انسان عاشق ترمیشود ، همه چیزبرایش
پرمعناتر می شود "
امروز عصر همینطور عشقی از راه اهن تا خونه رو پیاده اومدم . تو راه خیلی می چسبید وقتی هندزفری
تو گوشم بود ،دستام تو جیبم بود ،اخمام تو هم بود(طرح امنیت اجتمایی از دست بعضی از برادرا)
فکرم...
فکرم تو یه جای دیگه بود .داشتم همه جارو به چشم یه منظره ی عالی واسه عکاسی کردن نگاه
میکردم .
هی نگام زاویه پیدا میکرد ،انگاری زندگی واسم پرمعناتر شده بود ،پررنگتر ،سبــــــــــــزتر......
با خودم گفتم اخه دختر تو که تازگیا عاشق نشدی پس این اداها چیه ؟ولی همون جا بود که یاد عشق
همیشگیم افتادم.
مگه من عشق ندارم ؟مگه من خدامو ندارم ؟مگه من هر روز با یادش از خواب بیدار نمیشم ؟
من عاشقتم ،عاشق تو ،عاشق زندگی کردن ،عاشق تحول و رشد !
اره رشد .مگه من همون دختر 6 ماه قبلم ؟
تو بودی که پرورشم دادی ،تو با چشوندن اون سختیایی که فکرشم نمیکردم باش مواجه ،بالغترم کردی !
درسته که مدتیه که رابطمون رفته تو حالت استندبای ،ولی نمی دونم چرا وقتی دست به قلم میشم تا
از یه چیز دیگه بنویسم باز
به تو میرسم .
اره من عاشقتم با تمام سختیاش ،دلتنگیاش ،دیوونه بازیاش و گریه هاش !چون همه ی ایناس که باعث
میشه :همه چیز برام یه
معنای دیگه ای پیدا کنه !!!
دوست دارم عشقم......
عشق من سلام :
امشب شب تولدمه ، در واقع ساعت 1:30 بامداد قراره به دنیا بیامو زمینی بشم.
نمی دونین چه حس خوبیه ، حس اینکه درک کنی و بدونی که خدا خیلی بیشتر از اینا دوست داره
وتحویلت میگیره.! طوری که واسه کادوی تولدت بعد از چند هفته تشویش و بی برفی ، یه ارامش خاص
تمام وجودتو در بر میگیره ، و همم اینکه یهویی از طرف خدا واست از اسمون برف شادی ریخته میشه و
احساس میکنی که همه ی فرشته ها دارن تو این سرما تولدتو بهت تبریک میگن و واست ارزوی
خوشبختی میکنن و بـــــــــــــــــــــوس میفرستن.
امشب 2 رکعت نماز شکر خوندم :به نیت بودنش (خدا)، بودنم، عشقی که نسبت بهش دارمو لمسش
میکنم ، خانواده ی پاک و صمیمیم ،به خاطر حس مفید بودن ،به خاطر دوستام......
فدات شم خدای من ،کاش فقط می شد یه لحظه بغلت کرد...و فقط یه لحظه تن حریری و زلالتو لمس
کرد.
اونوقت می دیدی که چه محکم بغلت می کنم!
اخه تو تنها عشق منی و با افتخار تمام می پرستمت .
امشب یه بهانه ای شد تا هم از خدا جونم به خاطر همه ی کادوهاش، از المیرا جـــــــــونم که همدیگرو
تازه پیدا کردیم ، از نوید داداش ، ساناز ، ناصر و...(کلیه ی کسانی که ما را در ساخت این پست یاری
کردند) تشکر و قدر دانی کنم .

بابا ایول به ولتون که ولوله را انداختین تو دلم .


..............................................................................................
تو این مدتی که ازوبم و حال و هواش دور بودم همش دنبال یه بهانه بودم یه بهانه ی ناب واسه اومدن که
بیامو خالی کنم این افکارو این حرفارو.
اخه این وبلاگ واسه من حکم قدح اندیشه رو داره!
اره میگفتم دنبال یه بهانه بودم که یه نفر اومد تو زندگیمو اون بهونه رو بهم داد.
نمیدونم چه جوری اومدو چه جوری رفت.فقط میدونم که اومدو هر امدنی را رفتنیست!
خودش میگفت کاش هیچ وقت21مهری نبود تا اون تو ساعت3:35به من زنگ بزنه ومن بهش جواب بدم!
ولی من میگم خوب شد اومد.چون با اومدنش انگاری سرمو از لاک خودم،از حصار خودم ،از زیر برف بیرون
اوردم تا ببینم دنیای ادمای دیگه رو.
دنیای ادمایی که تنها افتخارشون تو زندگی دروغه و فیلم بازی کردن.
چه قدر بده:ادم1ماه پای صحبتهای یه...بشینه و پا به پاش بدون اینکه حتی خودشم بفهمه گریه
کنه،باهاش همدردی کنه و ...
بعد جوابت این میشه که واسه حالگیری وضدحال زدن به xبخوای همه چیزو همه کسو قربونی کنی!مثه
شرفت،وجدانت،عقلت،مثه من....
منی که میدونستم،میدونستمو دونسته خطاکردم.
ولی خوشبختانه سادگیم فقط تا 10اذربود.
اره اون 10 اذر کزایی با اون حس وحال غریبومسخرش،که تو اومدیو پشت دانشکده ی فنی رو دیدی،ولی
اشتبات اینجا بود که فک میکردی باغبون ازیاد نبرده سیباشو!در حالی که بدجوری فراموششون کرده
بود!!!
خودتم خوب میدونی که همش دنبال یه بهانه واسه رفتن بودم، یه بهونه مثله دیدنت با یه دختر تو
خیابون...
تو، تو روز 10اذر واسم مردیوتو روز تولدت دفنت کردم برا همیشه.چون تو زرنگ بودی ولی باهوش نبودی!
ادم باهوش دروغ نمیگه.
تو،توی اون شب دفن شدیو تو شب یلدا سر مزارت گلای سفید با روبان مشکی اوردم.
- کاش میذاشتی همون ذهنیت ازت تو ذهنم باقی بمونه.
- کاش وقتی 3اذر قبل از اولین دیدارمون که هی اس میدادی... وقتی دیدمت تو چشات اثری از استرسو
هیجان نبود.
- کاش اونموقع که ازم پرسیدی اهنگ (الکی) رو من به x دادم.
- کاش وقتی انکار میکردی که اهنگ 2afmرو گوش میدی.
- کاش وقتی با صدای اروم به من گفتی:عشقم با من ازدواج میکنی.
به جای اینکه تو دلم اروم بگمو بخندم،بلند داد میزدمو میگفتم:خودتی بسه دیگه،بسه.
حالم داره بهم میخوره از ادمایی که واسه رسیدن به خواستشون،هیچ چیزدیگه ای براشون مهم نیست.
حالم ازت بهم میخوره.از تو...
بدون از این به بعد جات همیشه تو دعاهام خالیه!!!
نتیجه ی اخلاقیه این پست:
صداقت را نه از نگاه،نه از حرف،نه ازگریه و ضجه و التماس نمی توان فهمید! فقط عمل
دیگه یادتم به یادم نمیاد.
خداحافظ اقای مشکی.
سلام دوستای گلم:
فقط خدا میداونه که چقدر دلم براتون تنگ شده بود ولی بنا به دلایلی نمی تونستم
اپ کنم
از همه ی کسایی هم که بهر دلیلی نتونستم سر بزنم عذر خواهی می کنم
با هر بد بختی که بود کنکورو دادم رتبمم 7000 اومدکه خوبه ومیتونم به دانشگاه
سراسری برم من خیلی خدا رو شکر میکنم که پشت کنکور موندمو تونستم میزان
نیازمو بهش بهتر درک کنم وعاشقش بشم من قبل کنکور خیلی دپسرده بودمو با
خودم چیزایی می نوشتم حالا می خوام یکی از نوشته هامو براتون بزارم
بنام صبورترین کس دنیا....
(گفت تو را شکیب همراهی بامن نیست........رحمت پروردگارت بود.این است راز ان
سخن که گفتم:توراشکیب انها نیست)ایه ی75تا83سوره کهف
امروز عصر به مهناز زنگ زدم تا برای امتحان پس فرداش روحیه بدم.
من بهش روحیه دادمو از روحیه خالی شدم.تقریبا یک ساعت ناراحت بودمو گریه می
کردم تا اینکه گفتم بهتره استخاره کنم.
تا حالا چند بار استخاره کرده بودم ولی خیلی مرتبط باحرف دلم نبود اما اینبار از خدا
خواستم که اینطوری باهام حرف بزنه.خودتون دیدین که چی ها گفت.بعد از خوندن
این ایاتیه ارامش خاصی تو دلم نشست که وصف ناپذیره.
من مثل عاشقی ام که در به در دنبال یه نگاه زیر چشمی عشققش حیرونه و بعد از
هزار دلواپسی یه لبخند از عشقش می بینه وتا اخر خط و می خونه.
خدا جونم من به هر چیزی که بهم دادی ازت شکر گذارمو افتخار می کنم.
من افتخار می کنم که تو رو دارم.که مسلمونم.نماز میخونم.خانوادم ساده و پاکن مثل
شبنم و عشق خوبی مثل تودارم.
۱۸/۳/۱۳۸۸
سلام دوستان پيش پيش سال نوتون مبارك
راستش قصد نداشتم اپ كنم ولي چه كنم كه اين دوستان عزيز من مصرند كه اپ كنم منم از اونجايي كه
ارادتم به دوستان كامله به حرفشون گوش دادم 
حرفي واسه گفتن ندارم جز اينكه اميدوارم امسال براتون پر بار تر از هر سال باشه 



سلام به دوستاي گلم دلم خيلي براتون تنگ شده بود .
اگه دير به دير اپ
ميكنم به بزرگيه خودتون ببخشيد
اخه دارم واسه كنكور درس ميخونم به دو تا كلاس زيستو شيميم ميرم
كلاساش بد نيست ولي من بايد تلاشمو بيشتر از اينا كنم تا موفق بشم از
بس درگيره درسم خيلي اتفاق خاصي برام نيفتاده كه براتون بگم جز اين
كه جديدا قدر خدا رو خيلي بيشتر از قبل ميدونم و مديونشم .
اه همین سایتtinypicمونده بود که********بشه
فكر كنم الان ديگه ابان ماهيها لحظه شماري ميكنن كه بدونن اسم سنگ
ماهشون چيه.نه!!!
ابانيا بخونن
اسم سنگ:ياقوت زرد
انها عاشق داستانهاي پليسي ومرموز وشمع روشن كردن برسر سفره
شام هستند!
واز افرادي كه با انها رقابت ميكنند رازهاي درونشان را
اشكار ميسازندو سوالات انها افراد را در معذوريت پاسخ گويي قرار
ميدهد بيزارند.
براساس سنگ تولدشان اين افراد در خوشحال كردن خود با موضوعات
كوچك- زماني كه يك ناراحتي پيش مي ايد- وبه خرج دادن شجاعت
كافي براي يافتن چيزهاي نو وجديد بهترين هستند.
راستي تا يادم نرفته ميخام يه مطلبو كه از سايت پرژين استار برام
فرستاده شده رو براتون بزارم و نظرتون رو در اين مورد بدونم حتما
بهم
بگينا!

آیا شیطان وجود دارد؟
و آیا خدا شیطان را خلق کرد؟
استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند.
آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"
استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"
استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق
کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر
صفات ماست , خدا نیز شیطان است"
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد
بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش
نیست.
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی
بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته"
شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون
حسش نکرده ای؟ "
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک
چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر
موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته
باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر
شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F)
نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده
میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما
توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود
دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی
در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و
آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن
میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را
جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک
پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن
می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص
چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان
وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای
است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"
زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او
را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر
انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های
بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر
هیچ چیزی به جز شیطان نیست."
و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود
وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل
تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا
داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که
وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که
وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور
می آید.
نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش كسي نبود جز ، آلبرت انیشتن !
نميدانم...
نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد
نميخواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد
ساخت
ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازد
گلويم سوتكي باشد به دست كودكي گستاخ و
بازيگوش
و او يكريزو پي در پي دم گرم و چموشش را در
گلويم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته رااشفته تر سازد
بدين سان بشكند هر دم سكوت مرگبارم را
دكتر علي شريعتي
چند روز پيش كه ميخاستم اپ كنم حالم بد جور گرفته بود
عالم و ادم و شاكي بودم تكليفمو با خودم نميدونستم به خاطر همين نه
اپيدم كه شما هم ناراحت نشين ولي الان توپ توپم
هم افطاري رفتيم هم خونمون اومدن بعضيها هم تابلو فاز ميدادند ولي
هيچ كودوم رو من اثر نداشت اخه من جلو پسرا يه كمي خودمو ميگيرم
ولي خدا اون روزو نياره كه روم باز بشه اونوقته كه واويلا ميشه
باز كن پنجره را بگذار باران را بهتر ببينم
ميخواستم روي اين شيشه باران خورده
اسم تو را بنويسم
اما...
چشمانم باريد دستانم لرزيد
باز با خود گفتم هر گاه مرا به خاك سپرديد
در تاريكي گور جايي را هم براي ارزوهايم بگذاريد.

چند وقت پيش اينجا بارون شديدي باريد طوري كه
اگه زيرش نمي رفتي
نيم عمرت بر فنا بود شب ساعت 12:30بود كه بابام
گفت پاشين بريم
بيرون جاتون خالي رفتيم پارك منظريه ماميو ددي
(اوه چه با كلاس)
موندن تو ماشين و من وابجيمم رفتيم سراغ تاب بازي
كه يهو يه زوج
جوونو ديدم كه تو اون هوا زير چترشون داشتند قدم
ميزدند نميدونين تو
اون لحظه چه قدر انگيزه ي ازدواج در من بالا رفت
البته لازم به ذكره كه
من هميشه انگيزه ي لازم براي ازدواجو داشتم ولي
نه امادگيشو دارم
نه سن لازم براي اين كارو.

حالا وقتشه متولدين مهر ماه مشخصات مربوط به
خودشون رو بخونن وبه
من بگن كه چقدر نزديك به خودشونه.
سنگ تولد:عين الشمس يا زرد كبود
اين افراد عاشق ارايش و پيرايش ظاهري اسباب
بازيهاي دوران بچگي
چيزهاي رمانتيك وشمع هستند واز تنها بودن بيزارند.
بر اساس سنگ تولدشان در حل مشكلات دوستان با
ديدن هر دو جنبه
ي قضيه وپر كردن محيط اطراف خود از چيزهاي
قشنگ بهترين
هستند.تا عمق يك دوستي پيش ميروند و از اينكه بين
دو دوست
شكراب شودبشدت متنفرند.